پژوهشكده تحقيقات اسلامى

129

تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي )

را براى روز نياز به تأخير انداخته بودم . » معاويه نظر او را پسنديد . « 1 » « اشعث بن قيس » پس از خطابهء اميرمؤمنان عليه السلام مبنى بر اينكه « دشمن » آخرين نفسهاى خود را مىكشد . . . من فردا بر آنان مىتازم تا آنان را در پيشگاه خدا محاكمه كنم » « 2 » ، در ميان طايفه خوش ( كِنْدَه ) بپاخاست و گفت : « . . . اى مسلمانان ! ديديد بر شما چه گذشت . مردم عرب هلاك شدند . سوگند به خدا هرگز در طول عمرم مثل چنين روزى نديده بودم . حاضران به غايبان برسانند كه اگر فردا نيز به همين منوال سپرى شود ، نسل عرب نابود مىوشد و زنان و فرزندان بىسرپرست مىمانند . » جاسوسان معاويه سخنان اشعث را به او منتقل كردند . معاويه همان سخنان را محور و اساس نيرنگ خود قرار داد و ضمن تأييد مطالب اشعث ، دستور داد نيمه شب در ميان عراقيان فرياد زنند : « اى مردم عراق ! اگر هر يك از ما و شما يكديگر را بكشيم چه كسى سرپرست زنان و فرزندانمان خواهد بود . لااقل آنچه باقى مانده حفظ كنيد » « 3 » روز جمعه ( يَوْمُ الْهَريرْ ) « مالك اشتر » همچنان پيش مىتاخت ، چندان كه نيروهايش خسته شدند . از اين رو خطاب به آنان گفت : « پناه مىبرم از شما به خدا از اينكه در باقيماندهء روز ، ( زنده بمانيد و ) گلّه را بدوشيد » « 4 » سپس اسبش را خواست و پرچم را در دست « حَيّانِ بنِ هَوْذَة » بود در دل زمين جاى داد و در ميان سپاهيان به راه افتاد در حاى كه فرياد مىزد : « كداميك از شما حاضر است جان خود را به خدا بفروشد و همراه اشتر بجنگد تا پيروز شود و يا به شهادت برسد ؟ »

--> ( 1 ) - همان مدرك ، ص 476 ( 2 ) - همان مدرك « وَلَمْ يَبْقَ مِنْهُمْ الّا آخِرُ نَفَسٍ . . . وَ انا عادٍ عَلَيْهِمْ بالْغَداةِ احاكِمُهُمْ الى اللَّهِ عَزَّوَجَلِّ » ( 3 ) - وقعه صفين ، ص 480 ( 4 ) - اعيدُكُمْ بِاللَّهِ انْ تَرْضَعوُا الْغَنَمَ سائِرَ الْيَوْمِ كنايه از اينست كه در صورت عدم پيروزى همچون زنانى مىمانيد كه شيرمىدوشند